<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" href="/posts/rss.xsl"?>
<rss version="2.0">
<channel>

<title>https://ansaralmahdi1379.loxblog.com</title>
<link>https://ansaralmahdi1379.loxblog.com</link>
<description></description>
<language>fa-ir</language>
<generator>loxblog.com</generator>
<copyright>loxblog.com</copyright>


<item>
<title>يامقلب القلوب دنيا زهراست</title>
<link>https://ansaralmahdi1379.loxblog.com/يامقلب-القلوب-دنيا-زهراست</link>
<guid>https://ansaralmahdi1379.loxblog.com/يامقلب-القلوب-دنيا-زهراست</guid>

<description><![CDATA[

يامقلب القلوب دنيا،زهراست &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;&nbsp; امسال،شروع سال ما با زهراست.
در لحظه ي تحويل سر سفره عيد&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; ذكر دل بي قرار ما،يا زهراست.
صفاكنيد بااين شعر انصافا زيباست&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; در روضه هاي آل عبا قد كشيده ام
اين خانواده را زازل برگزيده ام &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; همچون كبوتري كه به دنبال دانه است
هرجا كه روضه اي شده برپا پريده ام &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; اين جا گداشدن به خدا اوج عزت است
اين را من از كلام سليمان شنيده ام&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; من اهل روضه ام به دعاهاي مادرم
گفته تو را براي همين پروريده ام&nbsp; &nbsp; &nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; دست خودم نبوده كه اينجا نشسته ام
ممنون لطف بانوي قامت خميده ام &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; لبخند من به عرش خدا ميرسد اگر
زهرا بگويدم كه تورامن خريده ام&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; يافاطمه به چادر توميدهم قسم
با گريه شماست به جايي رسيده ام&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; از بركت همين دهه فاطميه است
عمري به زير بيرقتان آرميده ام
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 22:14:13 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>مراسم استقبال از شهداي گمنام(عكس وويديو)</title>
<link>https://ansaralmahdi1379.loxblog.com/مراسم-استقبال-از-شهداي-گمنامعكس-وويديو</link>
<guid>https://ansaralmahdi1379.loxblog.com/مراسم-استقبال-از-شهداي-گمنامعكس-وويديو</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 22:14:13 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>ویژگی صاحبان عقل از منظر امام صادق(ع)</title>
<link>https://ansaralmahdi1379.loxblog.com/ویژگی-صاحبان-عقل-از-منظر-امام-صادقع</link>
<guid>https://ansaralmahdi1379.loxblog.com/ویژگی-صاحبان-عقل-از-منظر-امام-صادقع</guid>

<description><![CDATA[

امام صادق(ع) دو ویژگیِ صاحبان عقل را بیان فرموده&zwnj;اند.

قُلْتُ لَهُ (ابی عبدالله) مَا الْعَقْلُ قَالَ: مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَنُ وَ اكْتُسِبَ بِهِ الْجِنَانُ قَالَ قُلْتُ فَالَّذِي كَانَ فِي مُعَاوِيَةَ فَقَالَ تِلْكَ النَّكْرَاءُ تِلْكَ الشَّيْطَنَةُ وَ هِيَ شَبِيهَةٌ بِالْعَقْلِ وَ لَيْسَتْ بِالْعَقْلشخصى از امام ششم(ع) پرسيد عقل چيست؟. حضرت فرمود: عقل چيزي است كه به وسيله آن خدا پرستش شود و بهشت به دست آيد. آن شخص گويد: گفتم: پس آن چه معاويه داشت، چه بود؟. حضرت فرمود: آن نيرنگ است، آن شيطنت است؛ آن شبیه عقل (نمايش عقل) را دارد، ولى عقل نيست.پی نوشت:(الكافي، ج&rlm;1، ص: 11)منبع:حوزه211008
&nbsp;
]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 22:14:13 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>اشعار ویژه شهادت حضرت امام حسن عسگری (ع)</title>
<link>https://ansaralmahdi1379.loxblog.com/اشعار-ویژه-شهادت-حضرت-امام-حسن-عسگری-ع</link>
<guid>https://ansaralmahdi1379.loxblog.com/اشعار-ویژه-شهادت-حضرت-امام-حسن-عسگری-ع</guid>

<description><![CDATA[
به مناسبت فرا رسیدن شهادت&nbsp; حضرت امام حسن عسگری (ع)&nbsp; جدیدترین اشعار شعرای آیینی کشور برای این مناسبت را به منظور استفاده ذاکرین اهل بیت (ع) قرار داديم:


استاد سازگار:امام عسگری آن آفتاب کشور جانسپرد چند ورق نامه بر ابوالادیانکه ای ز کار تو راضی خدا و پیغمبربرو مدائن و این نامه&zwnj;ها به مره برنگاه&zwnj;دار حساب سفر خود از امروزکه مدت سفرت هست پانزده شب و روزبه شهر سامره چون باز آمدی به امیدمرا به عالم دنیا دگر نخواهی دیدتو چون به سامره آیی من از جهان رفتمبه سوی فاطمه در گلشن جنان رفتمسوال کرد که ای حجت خدای ودودپس از تو رهبر خلق جهان چه خواهد بود؟بگفت رهبری شیعه را کسی دارد،که بر جنازه ی من او نماز بگزاردسؤال کرد که برگو علامتی دیگرکه بیشتر بشناسم امامم ای سرورجواب داد که باشد ولی حّی ز منکسی که از تو بخواهد جواب نامۀ مندوباره گفت که دیگر علامتی فرماکه مشتبه نشود امر کبریا، برماامام گفت: پس از من بود امام زمانندیده هر که بگوید که چیست در همیان؟غرض به امر ولّی خدا، ابو الادیانگرفت راه مدائن به دیدۀ گریانبه روز پانزدهم باز شد به سامراچه دید، دید که شور قیامت است بپاشنید ناله و فریاد و اماما راکه کشت معتمد دون عزیز زهرا راامام یازدهم کشته شد ولی مظلومبروزگار جوانی شد از جفا مسمومبه بوستان جنان رفته در بر پدرشنشسته گرد یتیمی بر چهرۀ پسرشبنا گه از طرف معتمد رسید خطابکند نماز بر آن کشته جعفر کذّابپرید رنگ ز بیم از رخ ابوالادیانبگفت وای مرا، پس چه شد امام زمان؟چو خواست جعفر کذّاب لب بنطق آردبر آن وجود مقدس نماز بگذاردکه ماه از دل ابر اُمید پیدا شدز گرد ره پسر آن شهید پیدا شدمهی که بود جمالش ز حدّ وصف برونبه گیسوان مجعّد بروی، گندم&zwnj;گونمهی که مهر جهانتاب خاکسارش بودنشسته گرد غم و غصه بر عذارش بودمهی سرشک روان از دو چشم خونبارشکه خال هاشمیش بود، زیب رخسارشمهی که طلعت او جلوۀ دگر می&zwnj;کردزبند بند وجودش پدر پدر می&zwnj;کردسلام گفت بسی آن تن مطهّر راکشید سخت به یکسو لباس جعفر راگشود غنچۀ لب گفت: من سزاوارمکه بر جنازۀ بابم نماز، بگزارمنماز خواند به جسم پدر در آن هنگامکه روز جعفر و روز خلیفه آمد شامپس از نماز ندا داد یا ابالادیانجواب نامه بده گرچه واقفم از آنجواب نامه به مولاش داد و گفت نهانهزار شکر خدا را که شد عیان دو نشانفتاده بود به فکر نشانۀ سومکه آمدند گروهی به سامرّه از قمبه دست فردی از آن قوم بود یک همیانهزار اشرفی اندر درون آن پنهانچو خواست جعفر از آن مالها به دست آردقدم به اوج مقام امام بگذاردامام گفت پس از من امام خلق کسیستکه ناگشوده بگوید درون همیان چیست؟چو دید جعفر آنان ز راز آگاهندبه خشم گفت: ز من علم غیب می&zwnj;خواهندشدند مردم قم سخت مات و سرگردانکه شد به جانبشان خادم امام زمانبگفت: بین شما نامه&zwnj;ایست با همیانکه هست نامه و همیان خود از فلان و فلانهزار اشرفی زر به کیسه جا داردده اشرفی است کز آن روکش طلا داردچو صدق گفته خادم بدبد ابوالادیانبگفت شکر خداوندگار، این سه نشانخداگو است که مهد امان ما، مهدی استبه حق حق که امام زمان ما مهدی استکسی که کور از آن مشعل فروزان مردبه جاهلیّت پیش از نزول قرآن مردبلی امام زمان گرچه بود خون جگرشنماز خواند به جسم مطهّر پدرشز سینه&zwnj;ام به فلک آه آتشین افتاددلم به یاد دل زین العابدین افتادچو دید پیکر بابش فتاده بر روی خاکبرهنه در وسط آفتاب آن تن پاکنداد خصم امانش نماز بگزاردو یا که پیکر او را به خاک بسپاردنگاه بر تن صد پارۀ پدر می&zwnj;کردتو گوئی آنکه ز تن روح او سفر می&zwnj;کردبگفت زینبش ای شمع بزم خودسازیچه روی داده که با جان خود کنی بازی؟مگر نه حجّت حقّی تو از چه بیتابی؟اراده کرده به سوی بهشت بشتابی؟بگفت: عمّه چه سان طاقتم بجا باشدمگر نه این بدن حجت خدا باشدمگر که باب من از خاندان قرآن نیست؟مگر حسین در این سرزمین مسلمان نیست؟به خاک گشت نهان جسم کشتگان پلیددر آفتاب بود پیکر امام شهیدز دود آه شده روز خلق، شب "میثم"قسم به جان پیمبر ببند لب "میثم

قاسم نعمتی:سامرا "سُرّ من رأی" بودیچند وقتی ست سرد و دلگیریداری ای خاک پر ز غم کم کمبوی شهر مدینه می گیری&nbsp;هر کجا رفته ام دم مغربحرم اهل بیت غوغا بودنه، ولی سامرا غروب که شدخالی از زائر و چه تنها بود&nbsp;چلچراغی نبود دور ضریحفرش هایش تمام خاکی بودغربت این چهار قبر غریباز بقیع و مدینه حاکی بود&nbsp;همه دل خوشی ما این بودلااقل یک حسن حرم داردحال قبری خراب و ویرانهپیش این دیدۀ ترم دارد&nbsp;عمه و مادر امام زمانقبرشان گر چه نیمه ویران بودبه خدا پا نخورده چادرشاننشده رویشان به ضربه کبود&nbsp;هر کسی رفت حج بیت اللهبست احرام از برای طوافیاد آقای سامرا باشدبین هر ناله و دعای طوافمثل پروانه در طواف شمعپسری دور بستر باباپاک می کرد قطره های اشککم کم از دیدۀ تر بابا&nbsp;تا که گفت آب، ظرف آب آوردلب عطشان او تکان می خوردکی به پیش نگاه این فرزندبر دهان چوب خیزران می خورد&nbsp;عمه ای بود و مادری هم بودنه میان نگاه های حراموای از ماجرای بزم شرابوای از ازدحام شهر شام&nbsp;آستین ها حجاب سر می شدبین آن گیر و دار در بازارچه کسی دیده است دعوایزن و یک نیزه دار در بازار&nbsp;آن قدر نیزه را تکان ندهیدچون که جا باز کرده در حنجرزیر پایت نگاه کن نامردسرش افتاده باز بین گذرمجتبی حاذق:روح خود را دمید در کاسه، کاسه هر بار شعله ور می شددامنش را گرفت آن آتش، لحظه در لحظه پیرتر می شدزهر داشت تا اثر می کرد، در درونش عطش عطش می سوختآب نوشیده بود، اما حیف... آن عطش باز بیشتر می شدنذر کردند تا بماند او... او ولی رفتنی ست، می داندباز امن یجیب می خوانند، باز این ناله بی ثمر می شددست هایش چه سرد می لرزید، زیر باران گریه می دانست...چتر او می شود دو دستی که، زیر باران اشک، تر می شدداشت خورشید یازده می رفت، این خبر را زمین نمی دانستکاش آن آسمان خبر می داد، تا که بعدش زمین خبر می شد***حال بعد از هزار و چندی سال فکر کردم که آمدی از راه:آه! آقا چه خوب برگشتی... بی شما عمر ما هدر می شدمسعود اصلانی:شب تاریک هوای سحرش را می خواستشهر انگار خسوف قمرش را می خواستگوشۀ حجره کسی چشم به راه افتادهحسن دوم زهرا پسرش را می خواستحضرت عسگری از درد به خود می پیچدزهر از سینۀ آقا جگرش را می خواستآسمانیست امامی که زمین افتادهآسمان جلوه ای از بال و پرش را می خواستشعلۀ زهر که بد جور زمین گیرش کردبه خدا که نفس مختصرش را می خواستلحظه ی آخر خود روضۀ عاشورا خواندمنبر خاک غم چشم ترش را می خواستته گودال کسی روی زمین افتادهخنجر شمر گمانم که سرش را می خواستدختری دید که بالای سرش نامردیآمده بود و نگین پدرش را می خواستمهدی نظری:هر کس که رفت دیدن صحن و سرای توآتش گرفت سوخت وجودش برای توگنبد شکسته بود و ضریحی نمانده بودافتاده بود پرچم و گلدسته های تویادم نمی رود صف زوار خسته راتشنه گرسنه تا بخورند از غذای توآن گوشه ای که پله به سرداب می رسدپیچیده بود زمزمه ربنای توخاکی تر ازحریم تو آقا ندیده امحتی پرنده پر نزند در هوای توحالا دوباره اشک مرا در می آوردخاکی ترین حیاط، ولی با صفای تودر لحظه های آخر خود می زدی صداجانم به لب رسید دگر مهدی ام بیاناله مزن دوباره چنین روضه پا نکنمهدی رسیده است پسر را صدا نکنخیلی عجیب از جگرت آه می کشیدیگر بس است گریه مکن ناله ها نکنخونی که ریخت از لب تو ارث مادری ستاز خون دل محاسن خود راحنا نکنیاد سر بریده نکن حال تو بد استاین خانه را به تشنگی ات کربلا نکنجان پسر به لب شده با دیدن رختدر پیش چشم او سر این زخم وا نکنبعد از تو روی شانه مهدی ست بار توفکر غریب ماندن اصحاب را نکناین جا اگر به بوی مدینه معطر استبوی بقیع و چادر خاکی مادر است انسیه سادات هاشمی:مردِ جوان دارد وصیت می&zwnj;نویسدمی&zwnj;گرید و ذکر مصیبت می&zwnj;نویسددنیا برای رحمت او جا نداردآه این غریب از رفع زحمت می&zwnj;نویسداز شرح حال خود سخن می&zwnj;راند اماانگار در توصیف غربت می&zwnj;نویسدکاتب ندارد این امیر از بس که تنهاستاز درد خود در کنج خلوت می&zwnj;نویسدغربت درِ این خانه را از پشت بسته استمهمان ندارد؛ جای صحبت، می&zwnj;نویسدخمس و زکات شیعیان را می شماردسهم فقیران را به دقت می&zwnj;نویسددر چند خط می&zwnj;گوید از حج و ثوابشاین بند را با اشک حسرت می&zwnj;نویسدپیش از نمازِ واپسینش رو به قبلهاز خاطراتش چند رکعت می&zwnj;نویسدزندان به زندان با نماز و روزه و عشقدربان به دربان درسِ عبرت می&zwnj;نویسدحتی برای خشم شیرانِ درندهبا چشم&zwnj;هایش از محبت می&zwnj;نویسدبعد از شکایت از جفای این زمانهدر سر رسید فصل غیبت می&zwnj;نویسد ـمن زود دارم می&zwnj;روم اما میایمبا احتیاط از رازِ رجعت می&zwnj;نویسدمی&zwnj;نوشد آب و یاد اجدادش می&zwnj;افتدبا رعشه از آزار شربت می&zwnj;نویسدسر را به پای طفل گندمگون نهاده استبر طالعش حکم امامت می&zwnj;نویسدفردا خلیفه بر درِ این خانه با زهراز مرگِ او جای شهادت می&zwnj;نویسدبازارهای سامرا خاموش و گریانبر در حدیثِ حفظِ حرمت می&zwnj;نویسدبا دست&zwnj;های کوچکش یک طفلِ معصومنام پدر را روی تربت می&zwnj;نویسدمحسن حنیفی:نشد که قوره ی نارس شراب ناب شودضریح دامن او دست این گدا نرسیدنشد که فطرس آن آستانه باشم حیفشکسته باد، پرم چون به سامرا نرسید&nbsp;غریب کرببلا لاأقل زهیری داشتکنار حضرت آقا حبیب بوده و هستهمیشه هر شب جمعه حرم پر از زائرولی مزار حسن ها غریب بوده و هست&nbsp;شبیه برگ گلی بین حجره می لرزیدز درد در وسط حجره دست و پا می زدبرای مرهم زخمش برای تسکینشبلند مادر خود را فقط صدا می زد&nbsp;همین که بر جگرش زهر چنگ می انداختشراره می زد و داغی دوباره شد تازهدوباره کوچه و نامحرم و فدکنامهو زخم گم شدن گوشواره شد تازه&nbsp;همین که او دم آخر لبش عطش نوشیدبرای تشنگی اش قدری آب آوردندهنوز خاطر او مانده است این روضهبرای حضرت هادی شراب آوردند&nbsp;غریب بوده ولیکن امام بعد از اوسحر به پیکر پاکش نماز می خواندکنار پیکر او تا سحر نمی خوابدشبیه ناحیه او روضه باز می خواند&nbsp;فدای تو پدر و مادرم حسین غریبفدای آن تن زخمی که بوریا شده بودشنیده ام که لباس تو را کسی دزدیدسه روز روی زمین پیکرت رها شده بودمحمد جواد پرچمی:آقای سامرا چقدر ناتوان شدیخیلی شبیه مادر خود قدکمان شدیعمری اسیر طعنه و زخم زبان شدیتبعیدی مجاور یک پادگان شدیآه ای بهار زرد و خزانی تو میرویچون مادرت زمان جوانی تو میرویدور از مدینه حضرت جانان چه میکنی؟یوسف،جدا ز خیمه کنعان چه میکنیتنها غریب گوشه زندان چه میکنیابن الرضا به حلقه شیران چه میکنیحتی درندگان به تو تعظیم میکننداینجا تو را نیامده تکریم میکننددور از مدینه ای سفرت سخت میگذشتای آسمان به بال و پرت سخت میگذشتباگریه ها به چشم ترت سخت میگذشتآقا چقدر بر جگرت سخت میگذشتبغصی شکسته داری و فریاد کوچه ایهی میخوری زمین و ولی یاد کوچه ایگرچه غریب بودی و کس سوی تو نرفتشکرخدا که میخ به پهلوی تو نرفتشعله سراغ پیچش گیسوی تو نرفتاینجا غلاف بر روی بازوی تو نرفتآتش کسی به خرمن نیلوفرت نزداینجا کشیده کس به روی همسرت نزدتو ضعف میکنی پسرت گریه میکندمهدی رسیده و به برت گریه میکنندخاکی شده است موی سرت گریه میکنداین ظرف آب بر جگرت گریه میکندبرروی دامن پسرت دست و پا مزناینگونه چنگ بر روی این خاک ها مزنآقا سلام بر تو و دریای تشنه اتاین کاسه میخورد روی لبهای تشنه اتیاد حسین می دمد از نای تشنه اتدادی سلام بر لب بابای تشنه اتخونابه گرچه از دهنت ریخته شدهآلاله روی پیرهنت ریخته شدهشکرخدا که لعل لبت خیزران نخوردشکرخدا که روی گلویت سنان نخوردچکمه به روی پیکرتو بی امان نخوردسرنیزه ای نیامد و روی دهان نخوردشکرخدا که تو کفنی داشتی حسنبر جسم خویش پیرهنی داشتی حسنبی تو وقار خواهر تو مستدام ماندبا احترام آمد و با احترام ماندپوشیده از نگاه خواص و عوام ماندوای از زنی که در وسط ازدحام ماند...احساس های خواهری اش لطمه خورده بودحتی غرور روسری اش لطمه خورده بود]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 22:14:13 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>پیراهن یوسف(ع) و ابراهیم(ع) کجاست؟</title>
<link>https://ansaralmahdi1379.loxblog.com/پیراهن-یوسفع-و-ابراهیمع-کجاست</link>
<guid>https://ansaralmahdi1379.loxblog.com/پیراهن-یوسفع-و-ابراهیمع-کجاست</guid>

<description><![CDATA[
چون حضرت ابراهیم علیه السلام را خواستند داخل آتش بیندازند، جبرئیل امین علیه السلام پیراهنى از لباس هاى بهشتى برایش آورد و بر او پوشانید و آتش در مقابلش سرد و بى اثر شد.
مرحوم شیخ صدوق، راوندى و بعضى دیگر از بزرگان به نقل از مفضّل بن عمرو حکایت کند:روزى در خدمت حضرت صادق آل محمّد صلوات اللّه علیهم اجمعین نشسته بودم ، آن حضرت فرمود: آیا مى دانى پیراهن حضرت یوسف علیه السلام چه بود و کجاست؟عرض کردم : خیر، نمى دانم ؛ شما بفرمائید تا فرا بگیرم .امام علیه السلام فرمود: چون حضرت ابراهیم علیه السلام را خواستند داخل آتش بیندازند، جبرئیل امین علیه السلام پیراهنى از لباس هاى بهشتى برایش آورد و بر او پوشانید و آتش در مقابلش سرد و بى اءثر شد.و در آخرین روز حیاتش آن را تحویل حضرت اسحاق علیه السلام داد و او نیز پیراهن را بر حضرت یعقوب علیه السلام پوشانید که اندازه قامت او بود.و هنگامى که حضرت یوسف علیه السلام به دنیا آمد، پدرش آن پیراهن را بر یوسف پوشانید، تا آن جائى که همان پیراهن را توسّط برادرانش براى پدر خود - که نابینا گشته بود - فرستاد و او بینا گردید و این همان پیراهن بهشتى بود.عرض کردم : اکنون آن پیراهن کجاست و چه خواهد شد؟فرمود: الان نزد اهلش مى باشد و در نهایت، تقدیم قائم آل محمّد صلوات اللّه علیه خواهد شد.و هنگامى که آن حضرت ظهور نماید، آن پیراهن را بر تن مبارک خود مى نماید و تمام مؤ منین در شرق و غرب دنیا، هر کجا که باشند بوى خوش &zwj; آن را استشمام خواهند کرد.و او - یعنى ؛ امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه الشّریف - در تمام امور وارث تمامى پیغمبران الهى مى باشد.پی نوشت:إکمال الدّین : ص 327، ح 7، الخرایج والجرایح : ج 2، ص 691، ح 6، با تفاوتى مختصر.]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 22:14:13 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>خبر خوش</title>
<link>https://ansaralmahdi1379.loxblog.com/خبر-خوش</link>
<guid>https://ansaralmahdi1379.loxblog.com/خبر-خوش</guid>

<description><![CDATA[
باسلام تبريك عرض ميكنيم به مردم غيور اسماعيل قنبر
&nbsp;
مراسم استقبال از شهداي گمنام هشت سال دفاع مقدس
&nbsp;
روز شنبه مورخ1393/9/29راس ساعت 11
&nbsp;
مكان:مسجد صاحب الزمان(عج) روستاي اسماعيل قنبر
&nbsp;

&nbsp;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 22:14:13 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>مراسم عزاداري</title>
<link>https://ansaralmahdi1379.loxblog.com/مراسم-عزاداري</link>
<guid>https://ansaralmahdi1379.loxblog.com/مراسم-عزاداري</guid>

<description><![CDATA[
مراسم عزداري به مناسبت ايام شهادت
حضرت پيامبر اكرم(ص)امام حسن مجتبي(ع)
حضرت علي ابن موسي الرضا(ع)
سخنران:
حجت الاسلام والمسلمين برزگر
مرثيه سرايي توسط:
كربلايي عليرضا رهدار
زمان:
از پنجشنبه27آذر الي دوشنبه 1دي به مدت 5شب از ساعت 7
مكان:
مسجد صاحب الزمان (عج) روستاي اسماعيل قنبر
&nbsp;
هيئت انصار المهدي(عج)]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 22:14:13 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>گزارش تصويري/عاشوراي حسيني</title>
<link>https://ansaralmahdi1379.loxblog.com/گزارش-تصويريعاشوراي-حسيني</link>
<guid>https://ansaralmahdi1379.loxblog.com/گزارش-تصويريعاشوراي-حسيني</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;
تصاويري از دسته عزاداري روستاي اسماعيل قنبر
&nbsp;

&nbsp;
&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;
&nbsp;

تصاويري از خواندن زيارت عاشورا بر سرمزار اهل قبور
&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;
تصاوير نماز جماعت وناهار


]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 22:14:13 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>تصاوير روز تاسوعا حسيني.</title>
<link>https://ansaralmahdi1379.loxblog.com/تصاوير-روز-تاسوعا-حسيني</link>
<guid>https://ansaralmahdi1379.loxblog.com/تصاوير-روز-تاسوعا-حسيني</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

تصاوير برگزاري نماز جماعت وناهار در روز تاسوعا حسيني
&nbsp;

]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 22:14:13 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>شب نه محرم در هيئت انصارالمهدي(عج)</title>
<link>https://ansaralmahdi1379.loxblog.com/شب-نه-محرم-در-هيئت-انصارالمهديعج</link>
<guid>https://ansaralmahdi1379.loxblog.com/شب-نه-محرم-در-هيئت-انصارالمهديعج</guid>

<description><![CDATA[
در قسمت پايين تصاويري از مراسم شب نه محرم مي باشد.در اين شب معنويي كاشي هاي حرم حضرت ابوالفضل العباس(ع)براي تبرك در اين مجلس آورده شد كه تصاويري در اين راستا گذاشته شده است.
&nbsp;
&nbsp;


&nbsp;
]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 22:14:13 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>

