14:10
15
پیامک روز مادر

مادرم
من هرگز بهشت را زیر پایت ندیدم
زیر پای تو
آرزوهایی بود که از آن گذشتی ، به خاطر من
روزت مبارک فرشته خلقت

........................................................................

در دو چشم تو خدا جا دارد
عشق با چشم تو معنا دارد
مادرم چشمه ی احساس تویی
عطر خوشبوی گل یاس تویی

..................................................................

مادر نمای قدرت دنیای خلقت است
مادر به ما ز ایزد یکتا فضیلت است
فردوس را به زیر قدمهاش مانده رب
کو را مقام ، بعد خدا در عبادت است

..................................................................

جوانی هایت را با بچگی هایم پیر کردم ، مرا به موی سپیدت ببخش مادر
روزت مبارک

..........................................................................

دغدغه ی روزمره ام ، بودن توست !
نفس کشیدنت
ایستادنت
خندیدنت
“مادرم”
تو باشی و خدا
دنیا برایم بس است …

........................................................................

خدایا هرکه هستم هرچه هستم
به یک لحظه فدای مادرم کن

.................................................................

خدا از خاک عشق تو رو سرشته
فرستاده از آسمون فرشته
تا در آغوش امن خود بگیرم
که این یک ذره جا مثل بهشته

...............................................................

کیست مادر ؟ نقشه ایجاد ما
کیست مادر ؟ بانی بنیاد ما
قلب او سرچشمه امید هاست
سینه او مشرق خورشید هاست

.................................................................

زیباترین واژه بر لبان آدمی واژه “مادر” است
زیباترین خطاب “مادر جان” است
“مادر” واژه ایست سرشار از امید و عشق
واژه ای شیرین و مهربان که از ژرفای جان بر می آید
روزت مبارک مادر

&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&7


13:59
132
پیامک ویژه ولادت حضرت زهرا(س)

سالروز میلاد خجسته فاطمه زهرا (س) سرور بانوان جهان ، عطای خداوند سبحان ، کوثر قرآن ، همتای امیر مؤمنان و الگوی بی بدیل تمام جهانیان مبارک باد

............................................................................

باز از چمن داور ، یک غنچه نمایان شد
از یمن قدوم او عالم همه بستان شد
برخیز نما شادی ، ایام سرور آمد
چون باز دری بر خلق از روضه ی رضوان شد
میلاد حضرت زهرا (س) بر شما مبارک باد

...................................................................................

بر عالمیان رحمت بی حد آمد
زیبا گهر رسول امجد آمد
تبریک به شیعیان اهل عالم
چون فاطمه دختر محمد آمد
ولادت با سعادت حضرت فاطمه (س) مبارک باد

.......................................................................................

این مژده ی جانبخش ز سرمد آمد
میلاد یگانه بنت احمد آمد
ای شیعه تو را دهم بشارت امشب
یکدانه گل باغ محمد آمد

....................................................................................

جبریل به عرش نقش کوثر زده است
طوبی گل تسبیح به پیکر زده است
از خانه ی کوچک محمد امشب
خورشید زمین و آسمان سر زده است

......................................................................................

البشارت که عیان مهر فروزان آمد
ظاهر از پرده عصمت رخ جانان آمد
سر زد از برج نبوت مه رخشنده دین
روشن از نور رخش عالم امکان آمد
ولادت با سعادت حضرت فاطمه (س) مبارک

.....................................................................................

امشب ، آسمان مکه آذین بند قدوم دختر خورشید است و کعبه و زمزم و صفا ، سرود خوان آمدن کوثر جاری رسول خدایند
ولادت حضرت فاطمه (س) مبارک باد

...................................................................................

زهرا که عنایتش به دنیا برسد
باشد که به فریاد دل ما برسد
یا رب سببی ساز که در روز جزا
پرونده ما به دست زهرا برسد
میلاد نور مبارک

.................................................................................

توصیف تو برتر از عقول و ادراک
در مدح تو خالق تو گفته لولاک
بی فاطمه ام نمی شد هر گز ممکن
خلق علی و احمد و خلق افلاک

..................................................................................

محبوبه ی حق در دو جهان فاطمه است
در قلب محب او کجا واهمه است ؟
آن دم که قدم نهد به سوی محشر
لطف و کرمش شامل حال همه است

..................................................................................

بر افلاک حقایق زهره ی حلم و حیا زهرا
به بحر عصمت حق گوهر صدق و صفا زهرا
یگانه بانوی دین فخر نسوان بنی آدم
فروزان شمع بزم محفل آل عبا زهرا
میلاد حضرت فاطمه (س) مبارک باد

...................................................................................

سرای احمد رشک طور است
زمین و آسمان غرق سرور است
نهد پا در جهان دخت محمد
به راهش از جهان گلریز حور است


13:43
130
تشرف جنگجوی؛ جنگ صفین

يكى از شيعيان خاندان عصمت و طهارت (ع ) مى گويد: روزى نزد پدرم بودم .مردى را ديدم كه با او صحبت مى كرد.ناگاه در

بين سخن گفتن ,خواب براو غلبه كرد و عمامه از سرش افتاد.اثر زخم عميقى بر سرش ظاهر شد.از اوسؤال كردم جريان اين

جراحت كه به ضربات شمشير مى ماند چيست ؟

گفت : اينها از ضربه شمشير در جنگ صفين است .حـاضرين تعجب كرده به او گفتند: جنگ صفين مربوط به قرنها پيش است و

يقينا تودر آن زمان نبوده اى , چطور چنين چيزى امكان دارد؟گـفـت : بله , همين طور است كه مى گوييد. 

من روزى به طرف مصر سفر مى كردم و دربين راه  مـردى از طـايـفه غره با من همراه شد.با هم صحبت مى كرديم و در بين

صحبت از جنگ صفين ,يـادى شـد.آن مرد گفت : اگر من در آن جا حاضر بودم , شمشير خود رااز خون على و اصحابش سيراب

مى كردم .من هم گفتم : اگر من حاضر بودم , شمشير خود را از خون معاويه و يارانش رنگين مى كردم .آن مرد گفت : على و

معاويه و آن ياران كه الان نيستند, ولى من و تو كه از ياران آنهاييم .

بيا تا حق خـود را از يـكـديـگر بگيريم و روح ايشان را از خود راضى نماييم .اين را گفت و شمشير را از نيام خارج نمود.من هم

شمشير خود را از غلاف كشيدم و به يكديگردرآويختيم .درگيرى شديدى واقع گرديد.ناگاه آن مرد ضربه اى بر فرق سرم وارد

كرد كه افتادم واز هوش رفتم .ديگر ندانستم كه چه اتفاق افتاد, مگر وقتى كه ديدم مردى مرا با ته نيزه خود حركت مى

دهدو بـيـدار مـى نـمـايد, چون چشم گشودم , سوارى را بر سر بالين خود ديدم كه از اسب پياده شد.دستى بر جراحت و

زخم من كشيد, گويا دست اودارويى بود كه فورا آن را بهبودى بخشيد و جاىضربه را خوب كرد.بعد فرمود: كمى صبر كن تا

برگردم .آن مرد بر اسب خود سوار شد و از نظرم غايب گرديد.طولى نكشيد كه مراجعت نمودو سر آن مردرا كـه بـه من

ضربه زده بود, بريده و در دست داشت و اسب او و اثاثيه مرا باخود آورد.فرمود: اين سر, سر دشمن تو است , چون تو ما را

يارى كردى , ما هم تو رايارى نموديم ولينصرن اللّه من ينصره(يقينا خداى تعالى , كسى كه او را يارى كند,ياريش مى نمايد.)

وقتى اين قضيه را ديدم مسرور گشته و عرض كردم : اى مولاى من تو كيستى ؟فـرمـود: مـن م ح م د ابن الحسن , صاحب

الزمان هستم .بعد فرمودند: اگر راجع به اين زخم از توپرسيدند: بگو آن را در جنگ صفين به سرم زده اند.اين جمله را فرمود و

ازنظرم غايب شد

 

 

 

 


23:13
42
پیشرفت علم وقیام

 

در زمان حکومت حضرت ولي عصر (عج)، پيشرفت صنعتي همچنان ادامه مي يابد و اگر صنايع به صورت عوامل تخريبي و ويرانگر در آيند، اسلام و حکومت قائم (عج) شديداً با آن مخالفت مي کند.

حکومت صاحب الزّمان (عج) مؤيّد پيشرفتهاي همه جانبه صنعتي است که در خدمت بشر و عدالت و امنيّت و آسايش و آزادي به کار مي رود.

امام صادق عليه السلام در رابطه با اوج پيشرفت در آن زمان، فرمود: «در عصر قائم (عج)، مؤمني که در شرق جهان است برادرش را که در غرب جهان است مي بيند، و به عکس مؤمني که در غرب جهان است برادرش را که در شرق جهان است، مي بيند». («بحارالانوار»، ج 52، ص 393)

همچنين در جاي ديگر مي فرمايند: «علم بيست و هفت حرف است، آنچه تا به امروز پيامبران آورده اند، دو حرف بيش نبوده و مردم تا امروز غير از اين دو حرف بقيّه ي آن را نشناخته اند. پس هر گاه قائم ما (عج) خروج کند، بيست و پنج حرف ديگر را بيرون مي آورد و آنها را در ميان مردم پراکنده مي کند و دو حرف ديگر را به آنها ضميمه کرده و بدين ترتيب بيست و هفت حرف را منتشر مي نمايد». («منتهي الآمال»، باب 14، فصل 2، ويژگي 38)


16:42
129
نائب ایرانی امام زمان(عج)

 

 

محمد بن عثمان، دومین نایب امام زمان (ع)، در شهر بغداد، 10نماینده داشت كه به او در كارهایش كمك می كردند. حسین بن روح هم یكی از آن ها بود. با این كه 9 نفر دیگر به محمد بن عثمان نزدیك تر بودند، اما او به فرمان امام زمان (عج)حسین بن روح را جانشین خودش كرد. حسین بن روح نوبختی در زمان امام یازدهم (ع) هم از صحابه خاص آن حضرت بود. می گویند اولین توقیع از ناحیه مقدسه (اولین نامه از طرف امام زمان) در مورد او  در ششم ماه شوال سال 305 هجری رسیده بود به این مضمون:

« ما او را می شناسیم. خداوند خوبی ها و رضای خود را به او بشناساند و او را با توفیقات خود سعادتمند گرداند. از نامه او اطلاع یافتیم و به وثوق او اطمینان داریم. او در نزد ما جایگاهی دارد كه او را مسرور می گرداند. خداوند احسان و نیكی خود را درباره او افزون كند. انه ولی قدیر، و الحمدلله لا شریك له و صلی الله علی رسوله محمد و آله و سلم تسلیما.»

 

نوبختی از چه خاندانی بود ؟

ابوالقاسم حسین بن روح از یك خاندان بزرگ شیعه ایرانی بود به نام نوبختی. این خاندان در بغداد، مركز خلافت بنی عباس زندگی می كردند و با مردان دانشمند و رجال سیاسی شان، از شیعیان حمایت می كردند. حسین بن روح به دانش و خرد معروف بود و حتی اهل تسنن به او احترام می گذاشتند، اما او مجبور بود در مقابل مخالفان تقیه كند. شیعیان در این كه او نماینده امام است، تردیدی نداشتند. با این همه، چند نفر بودند كه از روی حسادت، مقابل او ایستادند. یكی از آن ها شخصی بود به نام شلمغانی كه از نمایندگان محمد بن عثمان بود. حسین بن روح در مدتی كه مخفیانه زندگی می كرد و شلمغانی را وسیله ارتباطش با شیعیان قرار داده بود ، اما شلمغانی بعدها به كلی از راه راست برگشت و ادعای بابیت و بعد هم ادعای خدایی و پیغمبری كرد و آخرش به دار آویخته شد.

رفتار نایبان در مقابل مخالفان

نایبان امام سعی می كردند توجه مخالفان را جلب نكنند، اما بالاخره شهرت حسین بن روح به نمایندگی امام و رسیدگی او به كارهای شیعیان، باعث شد 5 سال در زندان باشد. البته در ظاهر می گفتند به خاطر مالی كه به دیوان بدهكار بوده، او را به زندان انداختند. بعد از آزادی او، چون چند نفر از خاندان نوبخت در دستگاه حكومت به مقام و منصب رسیده  بودند، دیگر كسی زیاد مزاحمش نمی شد و او به همان جایگاه و احترامی كه داشت، برگشت و تا آخر عمرش سرپرستی شیعیان را به عهده داشت.

 

 


14:43
51
شعر حضرت آقا در وصف امام زمان(عج)

 

 

 
دل را ز بی خودی سر از خود رمیدن است
جان را هوای از قفس تن پریدن است

از بیم مرگ نیست که سرداده ام فغان
بانگ جرس زشوق به منزل رسیدن است

 

دستم نمی رسد که دل از سینه برکنم
باری علاج شکر گریبان دریدن است

شامم سیه تر است ز گیسوی سرکشت
خورشید من برآی که وقت دمیدن است

سوی تو ای خلاصه گلزار زندگی
مرغ نگه در آرزوی پرکشیدن است

بگرفته آب و رنگ زفیض حضور تو
هرگل دراین چمن که سزاوار دیدن است

با اهل درد شرح غم خود نمی کنم
تقدیر قصه دل من ناشنیدن است

آن را که لب به جام هوس گشت آشنا
روزی (امین) سزا لب حسرت گزیدن است.

 
 


13:18
127
قاتل محسن بن علی (ع) محاکمه می شود

 

امام صادق ( عليه السلام ) مي فرمايد:

 

 

 

 

 

 

 

 

 

«اَوَّلُ مَنْ يُحْكَمُ فيهِمْ مُحْسِنُ بْنُ عَلِيٍّ ( عليه السلام ) وَ في قاتِلِهِ، ثُمَّ في قُنْفُذَ،

فِيُؤْتَيانِ هُوَ وَ صاحِبُهُ، فَيُضْرَبانِ بِسياطٍ مِنْ نارٍ، لَوْ وَقَعَ سَوْطٌ مِنهإ؛خخ عَلَي الْبِحارِ لَغَلَتْ

مِنْ مَشْرِقِها اِلي مَغْرِبِها، وَ لَوْ وُضِعَتْ عَلي جِبالِ الدُّنْيا لَذابَتْ حَتَّي تَصيرَ رَماداً، فَيُضْرَبانِ

بِها».

«نخستين كسي كه درباره او محكمه عدل در حكومت حقّه تشكيل مي شود،

محسن فاطمه است، بين او و قاتلش محكمه برگزار مي شود. قُنفُذ و اربابش

(دوّمي) آورده مي شوند و با تازيانه هائي از آتش شلّاق مي خورند. اگر يكي از آن

شلاّقها بر دريا زده شود همه اقيانوسهاي جهان از مشرق تا مغرب به جوش مي آيد.

و اگر يكي از آنها به يكي از كوههاي دنيا بخورد ذوب شود و تبديل به خاكستر مي

گردد. آن دو دشمن خدا با اين تازيانه شلاّق مي خورند».

( – كامل الزيارات: ص 334 / بحارالانوار: ج 28، ص 64 / تأويل الآيات: 840 .

 

 


13:15
124
آیت الله سید علی خامنه ای, ثروتمندترین فرد جهان

 

 

سید علی خامنه‌ای ثروتمندترین رهبر دنیاست؛
چرا که:
خونی که در رگ ماست،
همه هستی‌مان،
جان ناقابل‌مان،
و مختصر آبرویی که داریم،
همه و همه،
از آن خامنه‌ای است.
که با این کلکسیون،
با این همه ثروت،
ویلا ندارد، بیت دارد…
خانه اش به جای فرش،
عرش دارد و گلیم و چند تکه آسمان.
همه چیز ساده است.
مثل خانه زهرا(س).
مثل خیمه حسین(ع).
و حسینیه امام خمینی(ره) دارد.
و چفیه دارد.
و عصایی که چوبش از شجره طوباست.
و دست مجروحی،
که ریشه در "کف العباس" دارد.

و آقای ما، خامنه‌ایست...


 

13:29
123
ماجرای به آتش کشیدن خانه فاطمه الزهرا(س) به روایت سید مهدی شجاعی

متن زیر قسمتی از کتاب جانسوز و روضه مکتوب استاد سیدمهدی شجاعی با نام 'کشتی پهلو گرفته'است که بر اساس منابع دقیق و مسلم تاریخی ماجرای به آتش کشیدن خانه حضرت علی(ع)، جراحت حضرت زهرا(س) را به تصویر کشیده است.



ادامه مطلب
14:27
122
سروده آیت الله وحید خراسانی در مقام حضرت فاطمه(س)

به مناسبت ایام سوگواری شهادت حضرت صدیقه کبری(س)،سروده ای از آیت الله وحید خراسانی درباره مقام حضرت فاطمه زهرا(س) را به نقل از پایگاه اطلاع رسانی این مرجع بخوانید.

 این سروده آیت الله وحید خراسانی بدین شرح است:
 

اى بلند اختر که ناموس خداى اکبرى
عقلِ کل را دخترى و علمِ کل را همسرى
زینت عرش خدا پرورده دامان توست
یازده خورشید چرخ معرفت را مادرى
آن که بُد منّت وجودش بر تمام ما سوى
گشت ممنون عطاى حق که دادش کوثرى

تاج فرق عالَم و آدم بود ختم رُسُل
بر سر آن سرور کون و مکان تو افسرى
از گلستان تو یک گُل خامس آل عباست
اى که در آغوش خود خون خدا مى پرورى
مقتداى حضرت عیسى بود فرزند تو
آن چه در وصف تو گویم باز از آن برترى

در قیامت اولین و آخرین سرها به زیر
تا تو با جاه و جلال حق ، زمحشر بگذرى
بر بساط قرب بگذارد قدم چون مصطفى
تو بر او هستى مقدّم ، گرچه او را دخترى
کهنه پیراهن چو بر سر افکنى در روز حشر
غرقه در خون خدا برپا نمایى محشرى

با چه ذنبى کشته شد مؤوده آل رسول
بود آیا اینچنین، أجرِ چنان پیغمبرى
قدر تو مجهول و مخفى قبر تو تا روز حشر
جز خدا در حق تو کس را نشاید داورى
شمع جمع آل طه بضعه خیر الورى
دختر شمس الضحا و همسر بدر الدّجى

آفتاب برج عصمت گوهر درج شرف
لیلة القدر وجود و سرّ و ناموس خدا
آن که بنشاندش به جاى خود امام الانبیاء
وان که بُد آمینِ او شرط دعاى مصطفى
مبدأ جسمش بُد از اثمار اشجار بهشت
منتهاى روح پاک او حریم کبریا

ز آدم و عیسى نبودش کفو و مانندى به دهر
شد در اوصاف کمال او هم تراز مرتضى
در مدیحش عقل شد حیران و سرگردان چو دید
هست مدّاحش خدا، وصف مقامش هل أتى
پا ورم کرد از نماز و دست و بازو از جهاد
سینه او شد سپر در راه حق روز بلا

رفت از دار فنا بشکسته دل آزرده تن
آن که بُد آزردنش ایذاء ختم الانبیاء
گفت حیدر در غروب آفتاب عمر او
تار شد دنیا و روشن شد به تو دار بقاء
دختر خیر الورى و همسر فخر بشر
علم مخزون، غیب مکنون در ضمیرش مستتَر

لیلة القدر، نزول کل قرآن مبین
مطلع الفجر ظهور منجى دنیا و دین
آسمان یازده خورشید تابان وجود
روشن از نور جمالش عالم غیب و شهود
شمع جمع اهل بیت و نور چشم مصطفى
مهجه قلبى که آن دل بود قلب ماسوى

آیه تطهیر وصف عصمت کبراى او
هل أتى تفسیرى از دنیا و از عقباى او
تا قیامت شد به او روشن چراغ عقل و دین
منتشر از او به دنیا نسل خیر المرسلین
اندر آن روزى که وا نفسا بگویند انبیا
شیعتى گویان بیاید او به درگاه خدا

مصحف او لوح محفوظ قضاء است و قدر
در حدیث لوحِ او برنامه اثنى عشر
علم ما کان و یکون ثبت است اندر دفترش
نى سلونى گفته در عالم کسى جز همسرش
اوست مشکاة دو مصباحى که شد عرش برین
زینت از آن دو ، چراغ راه رب العالمین

میوه باغ وجودش حلم و جود مجتبى است
حاصل آن عمر کوتاهش شهید کربلا است
زینب آن اسطوره صبر و شجاعت دخترش
گوى سبقت برده در اسلام و ایمان مادرش
دامنش جان جهان و یک جهان جان پرورید
وه چه جانى که خداوند جهان او را خرید

خون بهاى خون او شد ذات قدّوس خدا
گشت کشتى نجات خلق و مصباح الهدى
منقطع شد وحى بعد از رحلت خیر الأنام
لیک جبریل امین بنمود در کویش مقام
بود امین وحى دائم در صعود و در نزول
تا گذارد مرحمى بر قلب مجروح بتول

دل شکسته بود و از هجر پدر بیمار بود
پشت و پهلو هم شکسته از در و دیوار بود
تسلیت مى داد او را ذات پاک ذو الجلال
تا بکاهد زان غم و آن رنج و آن درد و ملال
عطر و بوى و رنگ و روى و خُلق و خَلق عقل کل
ساطع و لامع بُد از آن بضعه ختم رسل

زین سبب روح القدس شد در حریم او مقیم
تا در آن آئینه بیند صاحب خُلق عظیم
زین قفس چون مرغ روحش رو به رضوان پر کشید
رفت جبریل امین و از مدینه دل برید
مرتضى آن قطب عالم لنگر دنیا و دین
عرش علم و روح ایمان و امیرالمؤمنین


آنکه در تسلیم و صبرش عقل شد مبهوت و مات
کرد در فقدان این همسر تمناى ممات
بود زهرا رکن آن رکن زمین و آسمان
رفت و ویران شد سر و سامان آن شاه جهان
صورتى کو خَلق و خُلق عقل کل را مى نمود
گشت پنهان نیمه شب در خاک غم، امّا کبود

ماهتاب آسمان عصمت و عفّت گرفت
کس نداند جز على آخر چه بگذشت و چه بود
دیده عالم ندیده زهره اى مانند زهرا
دخترى مادر نزاده کو شود اُمّ ابیها
شد خدا راضى به آنچه فاطمه راضى به آن شد
متفق شد در رضا و در غضب با حق تعالى


 


صفحه قبل1...1516171819...23صفحه بعد
آذر 1393 آبان 1393 مهر 1393 شهریور 1393 مرداد 1393 تیر 1393 خرداد 1393 اردیبهشت 1393 اسفند 1392 بهمن 1392 دی 1392 آذر 1392 آبان 1392 مهر 1392 شهریور 1392 مرداد 1392 تیر 1392 خرداد 1392 اردیبهشت 1392 فروردین 1392 اسفند 1391 بهمن 1391 آبان 1391 مرداد 1391 تیر 1391 خرداد 1391 اردیبهشت 1391 فروردین 1391

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران